• خانه 
  • امامان در عالم مثال به چه کیفیت بودند؟ 
  • تماس  
  • ورود 

دست نوشته شهدا

19 فروردین 1392 توسط حاتم

 

درون سنگر با خود سخن مي گويم. راستي چه خوب، از اين فرصت استفاده کنم و با قرآن آشنا شوم. آيات خدا را بخوانم و بعد حفظ کنم و سپس زمزمه کنم و بعد سرود کنم و بعد شعار زندگي کنم، باشد تا اين دل پرهيجان و پرتپش را آرامش دهد. بعد با آن براي خود توشه بسازم و توشه را راهي سفرم گردانم. در انتظار شهادت بمانم و بمانم. آيات جهاد، شهادت، تقوي، ايمان، ايثار، اخلاص، عمل صالح… همه را پيدا کنم و سنگر کلاس درسم باشد؛ و سنگرم ميعادگاه ملاقاتم با خدا شود، سنگرم محرابم گردد، سنگرم خانه اميدم گردد، سنگرم قبله دوم گردد. از فردا به طور حتم بيشتر قرآن خواهم خواند. دردل سنگر با خدا سخن مي گويم: «الهم انک يا انيس الانيس لاوليائک» (خدايا اي نزديکترين مونس به دوستانت) «يا من هو اقرب الي من حبل الوريد، يا من يحول بين المرء و قبله» خدايا من در دل سنگرم، تو در دل من و در دل سنگرم؛ هر دو حضور داري.» (سردار شهيد«سيد حسين علم الهدي» جهاد در قرآن/ص141 )


****

تصميم گرفته بودم اگر بتوانم ترخيصي بگيرم، چون خيالم از جانب شما ناراحت بود؛ ولي به خدا قسم تا به مسجد رسيدم و قرآن را باز کردم به ولله قسم آيه اي آمد که مضمونش اين بود«آنهايي که به بهانه هايي جهاد را ترک مي کنند، منافقند.» پس از شما مي خواهم مدت کمي ديگر هم صبر کنيد. مرگ و زندگي دست خداست. نه آنانکه از جهاد فرار کرده اند، ديرتر از موقع مردند و نه آناني که در جهاد شرکت کردند اجلي نارس داشتند.

…آنگاه که غم بر دل شما سايه افکند، روي به درگاه حق آوريد.

اين مطلب را پشت خاکريز مي نويسم.

خدايا! يقين و اخلاص و توکلم را زياد کن و عشقم را به اهل بيت زياد کن و امام هشتم را از من راضي کن.

خدايا! معبودا! دوست دارم مظلوم کشته شوم و در راهت پودر شوم و اثري از من نماند. اين خواهش من! اما تو، تو هر چه خواستي انجام بده.

خدايا! راضي ام به آتش جهنم، ولي از فراق تو و دوستانم در عذابم. تو را که نشناختم، ولي دوستانم را که شناختم. خيلي عجيب بودند که وصف نمي توانم بکنم.

خدايا! پدر و مادرم خيلي بر گردن من حق دارند، ولي تو بيشتر حق داري، از تو مي خواهم به آنها صبر بدهي.

خدايا! مقلد خوبي براي امام نبودم، ولي آرزو دارم که در آخرت با او محشور شوم.

خدايا! يک عمر به نفسم ظلم کردم.

خدايا! جز اينکه بگويم شرمنده ام، شرمنده ام، خجالت مي کشم که حرفي بزنم و همه را به خودت واگذار مي کنم.

خدايا! به اين لحظه هاي شريف و عزيز دستم را رها نکن. دستم را بگير و به بچه ها ملحق کن.

خدايا! به آبروي اين بچه ها قسم، به آه و سوگند و به لبخندهاي لبشان سوگند، ريشه رذايل اخلاقي را از دل ما بکن و مرا آني به خودم وامگذار.» (طلبه و پاسدار شهيد«محمدرضا احمدي زماني»)

 

جهت کپی برداری از مطلب سه صلوات عنایت فرمایید
مطلب قبلی
مطلب بعدی
 نظر دهید »

موضوعات: خاطرات شهدا و بزرگان لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...

فید نظر برای این مطلب

مدرسه علمیه الزهراء خمینی شهر

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • عمومی
    • پزشکی
  • مذهبي
    • اخلاقی
  • مناجات
  • آشپزی
  • خاطرات شهدا و بزرگان
  • خانه داری
  • مهدویت و فرهنگ انتظار در فضای مجازی
  • احادیث نورانی معصومین(ع)
  • چکیده پایان نامه های مدرسه
    • مقاله
  • علمی
  • معرفی کتاب
  • روانشناسی
  • دل نوشته های یک طلبه
  • سیره اهل بیت علیهم السلام
  • اطلاع رسانی برنامه ناب رسانه
  • کلام ناب بزرگان
  • شعر
  • علما
  • جملات تامل برانگیز
  • خبرهاي مدرسه
    • فرهنگي
    • پژوهش
    • آموزش
  • احکام

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
ایامم را به یاد خود آباد ساز و پیوسته در خدمت خویش مستدام دار و کردارم را پذیرا باش.«امیر المومنین(ع)»
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس