<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="0.92">
	<channel>
		<title>مدرسه علمیه الزهراء خمینی شهر</title>
		<link>https://maktab-alzahra.kowsarblog.ir/</link>
		<description></description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
				<item>
			<title>بازگشت از جبهه به خاطر انتخابات... </title>
						<description>&lt;p&gt;🔹از جبهه برگشته بود تا چند روز مانده به انتخابات ریاست جمهوری برای کاندیدای مورد نظرش تبلیغ کند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;🔹اعتقاد داشت که در آن شرایط کشور، قضیه انتخابات ریاست جمهوری از هر چیزی مهم‌تر و حیاتی‌تر است.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;🔹می‌گفت: باید آقای رجایی با رای بالا انتخاب شود.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;🔹برای تبلیغ حتی به روستاها نیز رفته بود و حسابی برای آقای رجایی تبلیغ کرده بود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;شهیدسردار#ناصر_بختیاری🕊&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;🌷@shahedan_aref&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://maktab-alzahra.kowsarblog.ir/بازگشت-از-جبهه-به-خاطر-انتخابات-n&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://maktab-alzahra.kowsarblog.ir/بازگشت-از-جبهه-به-خاطر-انتخابات-n</link>
							</item>
				<item>
			<title>شهید_کباب_شده</title>
						<description>&lt;p&gt;یه پتو سربازی را مچاله کرده بود زیر سرش و یه پتو دیگه را دور خودش پیچید، شاید هوا سرد نبود، اما همیشه وقتی گرم می‌شد خوابش می‌برد. تازه داشت چشماش گرم می‌شد که صدای به زمین خوردن یه خمپاره، مثل فنر از جاش پرید. اومد بیرون دید مصطفی جوکار مثل زغال سیاه شده و داد می‌زنه: سوختم&amp;#8230;سوختم&amp;#8230;. آتیش گرفتم&amp;#8230;. بوی عجیبی می‌داد، بویی که خیلی وقت بود به مشامش نخورده بود. بوی کباب&amp;#8230;.&lt;br /&gt;
🌷بر خلاف همیشه از شنیدن بوی کباب آب از دهانش راه نیفتاد، آخه مطمئناً گوشت بدن مصطفی خوردن نداشت. همون بدنی که یه عمر برا خدا جنگید. بدنی که به خاطر فقر، به اندازه انگشتان یک دست، مزه کباب رو نچشیده بود. سال‌های سال از اون جریان گذشت، دیگه هیچ وقت با شنیدن بوی کباب، یاد خودش نمی‌افتاد، یاد بدن سوخته و سیاه شده مصطفی می‌افتاد. دیگه هیچ وقت کباب نخورد.&lt;br /&gt;
🌹خاطره ای به یاد شهید معزز مصطفی جوکار&lt;br /&gt;
❌️❌️ امنیت اتفاقی نیست!!&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://maktab-alzahra.kowsarblog.ir/شهید-کباب-شده&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://maktab-alzahra.kowsarblog.ir/شهید-کباب-شده</link>
							</item>
				<item>
			<title>با شهدا</title>
						<description>&lt;p&gt;​استخدام&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;یکی از کارمندان شهرداری ارومیه میگفت:&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;تازه ازدواج کرده بودم و با مدرک دیپلم دنبال کار میگشتم.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;از پله های شهرداری میرفتم بالا که یکی از کارکنان شهرداری را دیدم و ازش پرسیدم آیا اینجا برای من کار هست؟&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;تازه ازدواج کردم و دیپلم دارم.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;یه کاغذ از جیبش درآورد و یه امضاء کرد و داد دستم گفت بده فلانی، اتاق فلان.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;رفتم و کاغذ را دادم دستش و امضاء را که دید گفت چی میخوای؟&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;گفتم: کار.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;گفت: فردا بیا سرکار!&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;باورم نمیشد!&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;فردا رفتم مشغول شدم.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;بعد از چند روز فهمیدم اون آقایی که امضاء داد شهردار بود.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;چند ماه کارآموز بودم بعد یکی از کارمندان که بازنشسته شده بود من جای اون مشغول شدم.&lt;br /&gt;
شش ماه بعد جناب شهردار استعفاء کرد و رفت جبهه.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;بعد از اینکه در جبهه شهید شد یکی از همکاران گفت: توی اون مدتی که کارآموز بودی و منتظر بودیم که یک نفر بازنشسته بشه تا شما را جایگزین کنیم، حقوقت از حقوق جناب شهردار کسر و پرداخت میشد. یعنی از حقوق شهید باکری،&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;این درخواست خود شهید بود.&lt;br /&gt;
🖤چقدر جای شهید باکری ها خالیه در این روزها &amp;#8230;&lt;br /&gt;
🔖شادی روح بلند و ملکوتی شهید مهدی باکری صلوات&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://maktab-alzahra.kowsarblog.ir/با-شهدا-100&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://maktab-alzahra.kowsarblog.ir/با-شهدا-100</link>
							</item>
				<item>
			<title>هر چه کنی به خود کنی</title>
						<description>&lt;p&gt;✍زمانی که نجار پیری بازنشستگی خود را اعلام کرد صاحب کارش ناراحت شد وسعی کرد او را منصرف کند! اما نجار تصمیمش را گرفته بود…&lt;br /&gt;
سرانجام صاحبکار درحالی که با تأسف بااین درخواست موافقت میکرد، ازاو خواست تا بعنوان آخرین کار ساخت خانه ای را به عهده بگیرد.. نجار نیز چون دلش چندان به این کارراضی نبود به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد وبا بی دقتی به ساختن خانه مشغول شد وکار را تمام کرد. زمان تحویل کلید،صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت: این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری! نجار یکه خورد و بسیار شرمنده شد، درواقع اگر او میدانست که خودش قرار است دراین خانه ساکن شود لوازم ومصالح بهتری برای ساخت آن بکار میبرد وتمام دقت خود رامیکرد&lt;br /&gt;
&amp;#8220;این داستان زندگی ماست&amp;#8221;&lt;br /&gt;
گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که هرروز میسازیم نداریم، پس در اثر یک اتفاق میفهمیم که مجبوریم درهمین ساخته ها زندگی کنیم، اما فرصتها ازدست میروند وگاهی شاید،بازسازی آنچه ساخته ایم ممکن نباشد..&lt;br /&gt;
شما نجار زندگی خود هستید و روزها،چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی شما کوبیده میشوند!&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://maktab-alzahra.kowsarblog.ir/هر-چه-کنی-به-خود-کنی-4&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://maktab-alzahra.kowsarblog.ir/هر-چه-کنی-به-خود-کنی-4</link>
							</item>
				<item>
			<title>آیا می دانید زمانیکه زیارت عاشورا میخونیم چی میگیم و چی طلب میکنیم؟</title>
						<description>&lt;p&gt;در زیارت عاشورا چیزی حدود هجده دعا می‌کنیم&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;که متناسب با آن، هجده مقام را از خدا می‌خواهیم.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
درخواست‌های انسان در زیارت عاشورا، دنیوی و&amp;nbsp; مادی و فانی نیست، بلکه همگی معنوی است.&lt;br /&gt;
بعضی از این مقام ها به‌قدری بالاست که اگر زیارت عاشورا وجود نداشت، نمی‌توانستیم باور کنیم که کسی جرأت درخواست آنها را از خدا داشته باشد.&lt;br /&gt;
اینها خیلی خواسته‌های بزرگی هست و انسان از آنها درجات سلوک را یاد می‌گیرد، چون از پایین شروع می‌شود و به بالا می‌رسد.&lt;br /&gt;
و اما آن مقام‌ها:&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;۱- مقام خونخواهی امام حسین علیه‌السلام&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;-&amp;nbsp; ان یرزقنی طلب ثارک&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;اینکه کسی بخواهد خونخواهی امام حسین را بکند، مقام خیلی بالایی است، چون خونخواهِ اصلی ابی‌عبدالله، امام زمان است.&lt;br /&gt;
۲- مقام وجاهت عند الله&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;(آبرومندی نزد خدا)&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;- اللهم اجعلنی عندک وجیها&lt;br /&gt;
۳- مقام معِیَّت(همراهی) با معصوم&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;-&amp;nbsp; ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخرة&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;- مع امام منصور&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;(این درخواست، بسیار ویژه است، چون تمام&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;انبیا و اولیا آرزویش را داشته‌اند).&lt;br /&gt;
۴- مقامی که درخواست می‌کنیم تمام مراحل زندگی ما، درهم‌تنیده با معصوم باشد.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;- اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد&amp;#8230;&lt;br /&gt;
۵- مقام شهادت&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;- و مماتی ممات محمد و آل محمد&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;چون مرگ همه معصومین از پیامبر تا امام حسن عسکری علیهم‌السلام، با شهادت بوده.&lt;br /&gt;
۶- رسیدن به مقام محمود&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;- ان یُبِلِّغنی المقام المحمود&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;در قرآن آیه‌ای داریم که به پیامبر می‌گوید: نماز شب بخوان تا به مقام محمود برسی. مقام محمود از نگاه بیشتر مفسران، یعنی مقام شفاعت.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;خود شفاعت شدن، یک مقامی است که به هر کسی نمی‌رسد (لا یملکون الشفاعة&amp;#8230; شفاعت به هر کس نمی‌رسد).&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;حالا یک مقامی هست که از شفاعت‌شدن بالاتر است و آن هم مقام شفاعت‌کردن است و ما در این فراز، این را از خدا می‌خواهیم.&lt;br /&gt;
۷- مقام مشارکت در مصیبت ولیّ معصوم&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;- لقد عظمت الرّزِیّة&amp;#8230; بک علینا&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;-&amp;nbsp; و اسئل الله بحقکم&amp;#8230; ان یعطینی بمصابی بکم&amp;#8230;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;(یعنی مصیبت شما را، مصیبت خودم می‌دانم)&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;- الحمد لله علی عظیم رزِیّتی&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;(دقیقاً در اینجاست که انسان مصیبت را برای خودش می‌داند)&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;این مقام، خیلی عظیم است و خیلی باید درباره‌اش بحث کرد.&lt;br /&gt;
حکایت زیارت عاشورا، حکایت یکی‌شدن&amp;nbsp; اهل‌بیت است، قرار است از این طریق، به شجره حیات متصل شویم.&lt;br /&gt;
۸-مقام برائت&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;(برای دوری و تبرّی‌جستن از بعضی جریان‌ها و افراد و نیز بعضی خصوصیت‌ها)&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;- و بالبرائة من اعدائکم&lt;br /&gt;
۹- مقام لعن&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;این مقام، آن‌قدر مهم است که در زیارت عاشورا بر سلام اولویت دارد. اول صدتا لعن می‌دهیم و بعد صد سلام.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;(جاروب کن خانه را، سپس میهمان طلب) که اگر خانه دل جارو نکرده باشی در حقیقت لعن روزانه به خود می فرستی.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;- اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;جا&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;نکته: چهره اصلی برائت و لعن، بعد از ظهور دیده می‌شود، چون ما مردم اصلاً تا قبل از ظهوراطلاع نداریم کسانی که باعث و بانی ماجرای کربلا بوده‌اند، ما را از چه نعمات زیاد و برکات بزرگی محروم کرده‌اند.&lt;br /&gt;
ما الآن از دنیای بعد از ظهور چیزی نمی‌دانیم و درک نمی‌کنیم. اصل برائت در آن زمان اتفاق می‌افتد.&lt;br /&gt;
۱۰- مقام سِلم&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;- انی سلم لمن سالمکم&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;- و ولیّ لمن والاکم&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;این مقام، عبارت است از مقام دوستی با دوستان و دوستداران اهل‌بیت، برای تشکیل یک شبکه متحد در راه تحقق منویّات این خاندان.&lt;br /&gt;
۱۱- مقام حَرب&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;- حرب لمن حاربکم&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;این مقام، یعنی مقام دشمنی با دشمنان اهل‌بیت، برای پالایش آن شبکه متحد و همچنین مبارزه با موانع رشد بشر.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;آیا شما فکر می‌کنید هر کسی می‌تواند به مقام مجاهدت برسد؟&lt;br /&gt;
۱۲-مقام ایثار&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;ما در زیارت عاشورا این مقام را درخواست می‌کنیم و لااقل ادای آن را درمی‌آوریم.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;ایثار یعنی بذل بهترین‌ها، و ما زیارت عاشورا بهترین داشته‌های خود را فدای امام می‌کنیم.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;- بابی انت و امی&lt;br /&gt;
۱۳- مقام قربة الی الله&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;باید گفت: مقام قرب و نزدیکی به خدا، بالاترین مقام ممکن است، منتها مراتب بالای آن فقط به کمک و دستگیری ولیّ‌خدا که در این مسیر پیشتاز است، ممکن می‌شود.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;- اللهم انی اتقرب الیک&amp;#8230;&lt;br /&gt;
۱۴- مقام دوستی و نزدیکی به اهل‌بیت&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;- انی اتقرب الی الله و الی رسوله&amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;این مقام نیز، امتداد مقام قربة الی الله است.&lt;br /&gt;
۱۵_مقام معرفت اهل‌بیت&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;(چرا که در حدیث داریم: من مات و لم یعرف امام زمانه، مات میتة جاهلیة)&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;- اکرمنی بمعرفتکم و معرفة اولیائکم&amp;#8230;&lt;br /&gt;
۱۶- مقام ثبات قدم و اهل تزلزل نبودن ، مانند بوقلمون&amp;nbsp; هر لحظه رنگ عوض نکردن&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;- ان یثبّت لی عندکم قدم صدق&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;- ثبّت لی قدم صدق عندک مع الحسین&amp;#8230;&lt;br /&gt;
۱۷- مقام رجعت، که هرکسی قادر نیست به این مقام برسد&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;- و ان یرزقنی طلب ثارکم مع امام منصور&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://maktab-alzahra.kowsarblog.ir/آیا-می-دانید-زمانیکه-زیارت-عاشورا-میخونیم-چی-میگیم-و-چی-طلب-میکنیم&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://maktab-alzahra.kowsarblog.ir/آیا-می-دانید-زمانیکه-زیارت-عاشورا-میخونیم-چی-میگیم-و-چی-طلب-میکنیم</link>
							</item>
				<item>
			<title>با شهدا</title>
						<description>&lt;p&gt;سر سفره عقد نشسته بودیم، عاقد که خطبه را خواند، صدای اذان بلند شد.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;حسین برخاست، وضو گرفت و به نماز ایستاد&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;دوستم کنارم ایستاد و گفت:&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;این مردبرای تو شوهر نمی‌شود!&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;متعجب و نگران پرسیدم: چرا؟&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;گفت: کسی که این‌قدر به نماز و مسائل عبادی‌اش مقید باشد، جایش توی این دنیا نیست!🌷&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;✍️خاطره‌ای از شهید #حسین_دولتی&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://maktab-alzahra.kowsarblog.ir/با-شهدا-99&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://maktab-alzahra.kowsarblog.ir/با-شهدا-99</link>
							</item>
				<item>
			<title>معجزه ی اذان</title>
						<description>&lt;p&gt;​☘ سلام بر ابراهیم&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;معجزه اذان&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
✔️ راوی : حسین الله کرم&lt;br /&gt;
🔸در ارتفاعات انار بوديم. هوا كاملاً روشن شده بود. امدادگر زخم گردن ابراهيم را بست. مشغول تقسيم نيروها و جواب دادن به بيسيم بودم.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;يكدفعه يكي از بچه ها دويد و باعجله آمد پيش من و گفت: حاجي، حاجي يه سري عراقي دستاشون رو بالا گرفتن و دارن به اين طرف مييان!&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;🔸با تعجب گفتم:كجا هستند!؟ بعد با هم به يكي از سنگرهاي مشرف به تپه رفتيم. حدود بيست نفر از طرف تپه مقابل، پارچه سفيد به دست گرفته و به سمت ما مي آمدند. فوري گفتم: بچه ها مسلح بايستيد، شايد اين حُقه باشه!&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;🔸لحظاتي بعد هجده عراقي كه يكي از آ نها افسر فرمانده بود خودشان را تسليم كردند. من هم از اينكه در اين محور از عراقيها اسير گرفتيم خوشحال شدم. با خودم فكر كردم که حتماً حمله خوب بچه ها و اجراي آتش باعث ترس عراقيها و اسارت آنها شده. بعد درجه دار عراقي را آوردم داخل سنگر.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;🔸يكي از بچه ها كه عربي بلد بود را صدا كردم.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;مثل بازجوها پرسيدم: اسمت چيه، درجه و مسئوليت خودت را هم بگو! خودش را معرفي كرد و گفت: درج هام سرگرد و فرمانده نيروهايي هستم كه روي تپه و اطراف آن مستقر بودند. ما از لشكر احتياط بصره هستيم كه به اين منطقه اعزام شديم.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;🔸پرسيدم: چقدر نيرو روي تپه هستند. گفت: الان هيچي!!&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;چشمانم گرد شد. باتعجب گفتم: هيچي!؟ جواب داد: ما آمديم و خودمان را اسير كرديم. بقيه نيروها را هم فرستادم عقب، الان تپه خاليه! دوباره با تعجب نگاهش كردم و گفتم: چرا !؟&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;گفت: چون نميخواستند تسليم شوند.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;تعجب من بيشتر شد و گفتم: يعني چي؟!&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;فرمانده عراقي به جاي اينكه جواب من را بدهد پرسيد: اي نالمؤذن؟!&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;🔸اين جمله احتياج به ترجمه نداشت. با تعجب گفتم: مؤذن!؟&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;اشك در چشمانش حلقه زد. با گلويي بغض گرفته شروع به صحبت كرد و مترجم سريع ترجمه ميكرد:&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;به ما گفته بودند شما مجوس و آتش پرستيد. به ما گفته بودند براي اسلام به ايران حمله ميکنيم و با ايرانيها ميجنگيم. باور كنيد همه ما شيعه هستيم.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;🔸ما وقتي ميديديم فرماندهان عراقي مشروب ميخورند و اهل نماز نيستند خيلي در جنگيدن با شما ترديد كرديم. صبح امروز وقتي صداي اذان رزمنده شما را شنيدم كه با صداي رسا و بلند اذان ميگفت، تمام بدنم لرزيد. وقتي نام اميرالمؤمنين&amp;nbsp; را آورد با خودم گفتم: تو با برادران خودت ميجنگي. نكند مثل ماجراي كربلا &amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;ديگر گريه امان صحبت كردن به او نميداد. دقايقي بعد ادامه داد: براي همين تصميم گرفتم تسليم شوم و بار گناهم را سنگي نتر نكنم. لذا دستور دادم كسي شليك نكند. هوا هم كه روشن شد نيروهايم را جمع كردم و گفتم: من ميخواهم تسليم ايرانيها شوم. هركس ميخواهد با من بيايد. اين افرادي هم كه با من آمده اند دوستان هم عقيده من هستند. بقيه نيروهايم رفتند عقب. البته آن سربازي كه به سمت مؤذن شليك كرد را هم آوردم. اگر دستور بدهيد او را ميكُشم. حالا خواهش ميكنم بگو مؤذن زنده است يا نه؟!&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;مثل آدمهاي گيج و منگ به حرفهاي فرمانده عراقي گوش ميكردم. هيچ حرفي نميتوانستم بزنم، بعد از مدتي سكوت گفتم:آره، زنده است. با هم از سنگر خارج شديم. رفتيم پيش ابراهيم كه داخل يكي از سنگرها خوابيده بود.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;🔸تمام هجده اسير عراقي آمدند و دست ابراهيم را بوسيدند و رفتند. نفر آخر به پاي ابراهيم افتاده بود و گريه ميكرد. ميگفت: من را ببخش، من شليك كردم.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;بغض گلوي من را هم گرفته بود. حال عجيبي داشتم. ديگر حواسم به عمليات و نيروها نبود. ميخواستم اسراي عراقي را به عقب بفرستم که فرمانده عراقي من را صدا كرد و گفت: آن طرف را نگاه كن. يك گردان كماندوئي و چند تانك قصد پيشروي از آنجا دارند. بعد ادامه داد: سريعتر برويد و تپه را بگيريد. من هم سريع چند نفراز بچه هاي اندرزگو را فرستادم سمت تپه. با آزاد شدن آن ارتفاع، پاكسازي منطقه انار كامل شد.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;گردان كماندويي هم حمله كرد. اما چون ما آمادگي لازم را داشتيم بيشتر نيروهاي آن از بين رفت و حمله آ نها ناموفق بود. روزهاي بعد با انجام عمليات محمدرسول الله در مريوان، فشار ارتش عراق بر گيلا نغرب كم شد.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;🔸به هر حال عمليات مطلع الفجر به بسياري از اهداف خود دست يافت. بسياري از مناطق كشور عزيزمان آزاد شد. هر چند كه سرداراني نظير غلامعلي پيچك، جمال تاجيك و حسن بالاش و&amp;#8230; در اين عمليات به ديدار يار شتافتند.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;ابراهيم چند روز بعد، پس از بهبودي كامل دوباره به گروه ملحق شد. همان روز اعلام شد: در عمليات مطلع الفجر كه با رمز مقدس يا مهدي ادركني انجام شد. بيش از چهارده گردان نيروي مخصوص ارتش عراق از بين رفت.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;نزديك به دو هزار كشته و مجروح و دويست اسير از جمله تلفات عراق بود.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;همچنين دو فروند هواپيماي دشمن با اجراي آتش خوب بچه ها سقوط كرد.&lt;br /&gt;
📚 منبع : کتاب سلام بر ابراهیم&amp;nbsp; 👉&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;شهید#ابراهیم_هادی🕊🌹&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;🌷@shahedan_aref&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://maktab-alzahra.kowsarblog.ir/معجزه-ی-اذان&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://maktab-alzahra.kowsarblog.ir/معجزه-ی-اذان</link>
							</item>
				<item>
			<title>راه حل گرفتاری</title>
						<description>&lt;p&gt;برای ارواح مؤمنین ،&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;[حمد و بعضی سوره ها ]&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;را بخوان تا برایت دعا کنند &amp;#8230;🍃&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;🌼حضرت آیت الله کشمیری&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://maktab-alzahra.kowsarblog.ir/راه-حل-گرفتاری&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://maktab-alzahra.kowsarblog.ir/راه-حل-گرفتاری</link>
							</item>
			</channel>
</rss>
